محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

سلام جيگر مامان عشق مامان نفس مامان

به نام خالقی که تنهاست ولی تنهایی را برای مخلوقاتش نمی پسندد … سلاممممممممممممممممممممممممممممممم سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم سلام عزيز دلم سلام نفس من خدايا شكرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت خدايا هزار هزار بار شكرت روز جمعه 93/3/16 از شب قبلش با خودم قرار گذاشته بودم كه بعد از نماز صبح بي بي چك بذارم ولي خدا منو ببخشه نمازم قضا شد ساعت 9 بيدار شدم و با خودم كلنجار رفتم از بي بي گذاشتن وحشت داشتم صبحانه رو آماده كردمو سفره رو پهن كردم بابا رضا بيدار شد بهم گفت خبري از خاله پري نشد؟؟ گفتم نه گفت اشكالي نداره ف...
17 خرداد 1393

بلاتكليفي!!!!!!!!!!!!!

سلام نفسي مامان امروز حدود 6 روز از روزي كه بايد خاله پري مهمون ماماني بشه ميگذره ولييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي هنوز نزول اجلال نفرمودن خاله خانوم هر چي بي بي ميذارم منفيه ديروز رفتم آزمايش دادم منفي بود بتام زير 2 بود خيلي گيج شدم استرس گرفتم نكنه مثل سري قبل بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ماماني اگه هستي تو رو خدا زود زود بزرگ و قوي شو ماماني اگه اين سري اومدي تو دلم تو رو خدا سفت و محكم اونجا رو بچسب مواظب خودت باش اگه هم نيومدي خدا كنه زودي خاله پري بياد و تكليفم مشخص شه از اين بلاتكليفي خسته شدمممممممممممممممممممممممممممم ...
11 خرداد 1393

نفسي اگه هستي خودتو نشون بده

سلام ماماني  خوبي؟؟؟؟؟؟ كجايي آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ماماني من كه ديگه دارم دق ميكنم دارم از استرس ميميرم الان 5 روزه منتظرتم ولي خبري نميشه ديروز نماز استغاثه حضرت فاطمه رو خوندم خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خودمو سپرده به خودت توكل كردم به خودت هر چي صلاحمه  فقط صبرمو زياد كن خداي عزيزم ديگه نميدونم چه دعايي بكنم؟؟؟ دعا كنم اين ماه مامان شده باشم؟؟؟؟ دعا كنم اين ماه مامان نشده باشم؟؟؟ ماماني من از سقط ميترسم تو رو خدا اگه اومدي تو دلم محكممممممممممممممممم همونجا رو بچسب زود زود قوي شو خودتو به مامان نشون بده   ...
10 خرداد 1393

كجايي ماماني؟؟؟

سلام نفسم خوبي؟؟؟ ماماني اين ماه كه منو چشم به راه گذاشتي حالم بد ميشه از اين بي بي يه خطي ماماني تو رو خدا قوي شو اين بي بي رو حسابي شرمنده كن اينقده قوي شو كه دو تا خط قرمزززززززززززززززززززز پر رنگ تو نيم ثانيه ظاهر بشه ماماني چشام تار شد بسكه به بي بي نگاه كردم شايد يه هاله كمرنگ بيفته خسته شدم بسكه يواشكي رفتم و بي بي رو نگاه كردم شايد معجزه بشه ني ني خوبي باش عزيزم  زودي بيا پيشم دوست دارم گلم
8 خرداد 1393

تولد مامان نرگس-روز مرد

سلام گوگولي مامان خوبي؟؟؟ ديروز روز مرد بود شب قبلش با بابا رضا رفتيم براش هديه روز مرد بخريم قراره براش گوشي بخريم آخه گوشي بابايي داغونه!!!! خلاصه رفتيم و همه جا رو گشتيم ولي بقيه از ما زرنگ تر بودن گوشي اي كه ميخواستيمو نتونستيم بخريم منتظريم دوباره بيارن بريم بخريم بعدش رفتيم براي بابايي كارت هديه بخريم كه عابر بانك بهمون كارت نداد مجبور شديم پول تو پاكت بذاريم بعدش رفتيم گلفروشي من دو شاخه گل گرفتم يكي براي بابا رضا يكي براي بابا بزرگ بعدش رفتم سوپر يه عالمههههههههههههههه پفك و چيپس و پفيلا براي بابا بزرگ خريدم آخه بابا بزرگ اينا رو بيشتر دوست داره بعدشم رفتيم خونه بابابزرگ همه بودن  كا...
24 ارديبهشت 1393

برگشتن بابا

سلام عزيزم امروز بابايي از ماموريت مياد اين سه روز من خونه بابابزرگ بودم بابارضا زنگ زد و گفت تا نيم ساعت ديگه ميرسه منم از خوشحال قند تو دلم آب ميشه درسته ازش دلخورم كه بهم كم زنگ زد ولي واقعا دلم براش تنگ شده ثانيه شماري ميكنم ببينمش از وقتي گفته داره مياد احساس ميكنم تك تك سلولاي بدنم دارن جون دوباره ميگيرن فداي ني ني نازم و باباش بشم زودي هر دو تاتون بياين
15 ارديبهشت 1393

تنهايي

سلام ماماني بابا رضا ديشب  رفت ماموريت كاري شيراز بماند كه سر بعضي مسائل ازش دلخورم نميدونم چرا چند وقته زندگيمون مثل قبل آروم و عاشقانه نيست فكر ميكنم از هم دور شديم فكر ميكنم الان وقتش نيست تو بياي شايدم هست نميدونم  دارم ديوونه ميشم بابا رضا رفت در حاليكه همكاراش بعضياشون بخاطر بچه هاشون و خانوادشون نرفتن!!! ماموريتش مهم نبود و دل بخواهي بود بيشتر خوش گذروني تا ماموريت بابا رضا رفت در حاليكه من از رفتن به خونه بابايي و ماماني حس خوبي ندارم چون شوهر خاله بعد از مدتها اومده و من حس ميكنم اونجا اضافيم و باعث اذيتشونم خوب حق دارن اونا هم بعد مدتها همو ميبينن و من مزاحمشونم تازه ديروز ب...
13 ارديبهشت 1393

شب آرزوها و استرساي من

امشب شب آرزوهاست و من تو دلم غلغله است پر از هزار هزار فكر جورواجور امروز توي ني ني وبلاگ براي خودم ميچرخيدم وبلاگ مامانايي كه ني ني هاشون به دنيا اومده رو خوندم سرشار از اميد وبلاگ يكي از مامانا رو خوندم اونم يه بار دوتا نيني دوقلوشو از دست داده بود ولي خدا بهش يه ني ني ناز دخملي داده بود نميدونم دلم گرفته ميترسم ني ني دار نشم ميترسم خدا الان صلاح ندونه مامان بشم تو سرم هزارررررررررررر فكره همش از سنم ميترسم 24 ارديبهشت تولدمه و من ناراحتم چون يه سال ديگه بزرگتر ميشم و ني ني دار شدنم سخت تر بخاطر ني ني منو منتقل كردن به شهر خودمون تا آخر خرداد بيشتر اينجا نيستم اگه ني ني داشتم شايد بخاطر اون ...
11 ارديبهشت 1393

اين ماه هم نيومدي

سلام نفس مامان اين ماه هم نيومدي پيشم ديشب خيليييييييييييييييييي گريه كردم صبح از شدت گريه چشام باز نميشد نميدونم توكل به خدا حتما الان هنوز لياقت مادر شدن ندارم
9 ارديبهشت 1393